|
از یادت برده ام نامی اگر نداشتم و نامی اگر نداشتی از وقتی که رفتی ابوذر رحیمی
آری مادر در سکوت به قاب آهنین زل زده بود و من صدایش را در گوشم فریاد می زدم تا از یاد ببرم سکوت مبهم دنیا را... من خواستم تا تو باشی و با تمام وجودم بودنت را فریاد زدم و با فریاد هایم خواهش شدم و از چشمهای خسته دنیا چکیدم اما تو، اما تو بی اعتنا به نبض های تند عاشقانه ام از کنار نگاه ملتمسانه ی بودنت همچو رگبار بهاری پایان یافتی... و من تو را فراموش که نه؛ به دستان مهربان تنها کسم سپردم ومن تو را فراموش که نه؛ در تمام لحظه های نبودنت در باد پاییزی رها کردم ... چه قدر هوا دلنشین است برای عبور از همه ی تنهایی ها این هوا بوی شروع تازه را در مشامم زمزمه می کند و غوغای آمدن قاصدکی را در دلم به نجوا می نشیند.. چه قدر زیباست می نشینی به نظاره ی همه ی آن چه را که روزی از بودنش خستگی را فریاد می کردی... من حتی لحظه های ساده ی بودنت را ، لحظه های ساده ی سرودنت را داد زدم ، فریاد کشیدم اما آسمان هم فریاد مرا با بغض های شکسته ی خود در روزهای ابری پاسخی غم انگیز داد.. روز آخر تابستان در هوای بارانی تهران خداحافظ برای همیشه... فقط همین...
زیباترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن.
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
روز دختر رو به همه ي دختراي ايران زمين تبريك مي كم
ای كاش مردم قدر اشك رامی دانستند، منتها به اشك می گویندآب دیده ؛ ولی باید دیدچه دیده كه آن اشك راریخته ؟ اگرچشمش به یك آب وعلفی خورده وآن اشك را ریخته ، قیمت آن دیده هم معلوم است ولی اگركسی چشمش به آن معشوق ازلی افتاده و داردگریه می كند هر دانه اش گنج است و همه نعمتها و دولتها و خواسته ها و آرزوها رادرهمان نگاه به انسان می دهند .
«به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
چند روزی است هوای باغ خنک شده است / آری نسیم به اینجا رسیده است سوال کنم ای نسیم ، به باغ قاصدک خوش آمدی این باغ با نسیم ، خزان و زمستان میشود . آرام و آهسته در این باغ قدم بزن ، شاید دلت به برخواستن قاصدک دل غمین شود. اینجا قاصدکها پر از خبرند که هر خبری برای خود خبری زیبا و ماندنی ایست. اگر با آمدنت فقط شکست باغ قاصدک را خواهانی بیا تا بگویمت شکست برای هرقاصدک پرواز بی بهانه و بی خبر است . شاید بخواهی باغ را به باد دهی ، اما چشم و چراغ قاصدکها ، قاصدکی است بزرگ و قدرتمند ، که با طوفان نیز پراکنده نمیشود . اگر بتوانی همه قاصدک های باغ را پرواز دهی ، قاصدک بزرگ دوباره قاصدکها را گردهم می آورد . شاید برای کمک به باغ آمدی ، پس زود باش به پیش قاصدک بزرگ برو ، برو ببین کمک به باغ از چه راه ممکن است ، بدان جواب در دست اوست چرا که او ، خدای من ، رئیس باغ قاصدک (دل من) است.
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسی بربخورد |
ABOUT ![]()
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن MENU
Home
|